امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

سفر-تابستان 95

بعد از طی شهرهای قائم شهر..شیرگاه..سواد کوه..فیروز کوه.. دماوند و بومهن وارد تهران شدیم.. پایتخت شلوغ و همیشه ترافیک.. و در طول چند روزی که اونجا بودیم به علت خستگی این مدت اصلا نتونستیم از خونه بریم بیرون و حسابی استراحت کردیم.. و به خونواده عمه جون زحمت دادیم.. فکر میکردم اگه بهت پیشنهاد سوار شدن به مترو رو بدم استقبال کنی که برخلف انتظارم موندن تو خونه و بازی با امین جونو ترجیح دادی..فکر کنم شما هم حسابی خسته بودی..  فقط 1روز عصری با هم رفتیم پارکی در نزدیکی خونشون که خوب بود..   غذاهای خوشمزه عمه جون.. ...
2 مهر 1395

سفر-تابستان 95

8 شهریور بعد از خروج از مشهد به سمت قوچان حرکت کردیم..چون می خواستیم از مسیر شمال برگردیم.. البته بخاطر قولی که به عمه ناهید شما داده بودیم برای رفتن به تهران.. نتونستیم از ساری به بعد ادامه بدیم به سمت چالوس و ... البته خب اونا هم حق داشتن..من و بابا وقتی نامزد بودیم رفته بودیم خونشون..یعنی 8 سال پیش. توی مسیرمون به بجنورد.. بعد از گذشتن از  قوچان و فاروج و شیروان و بجنورد وارد استان گلستان شدیم.. اینجا آزاد شهره یکی از شهرهای کوچکش که برای استراحت توقف کردیم و شما هم تو قصر بادیش بازی کردی.. شب رو توی آزادشهر موندیم و فردا صبحش رفتیم به سمت آبشار کبود وال تو نزدیکی گرگان که جای خیلی خو...
2 مهر 1395

سفر-تابستان 95

بار اولی که رفته بودی مشهد کوچیک بودی پسرم.. و تصورت از حرم در حد دیده هات از تی وی و تعریف های ما بود.. و من فکر میکردم موقع مناسبی رو برای این سفر انتخاب نکردیم به دلیل شلوغی این فصل. فکر میکردم اذیت شی یا راحت نباشی..ولی وقتی رسیدیم اونجا با حال خوبی که تو داشتی فهمیدم نگرانیم بی مورد بود. یعنی اصلا مگه میشه رفت اونجا و حال خوب نداشت..توی این قطعه بهشتی زمین.. این شب اولی که پسرم آماده حرمه.. روز دوم.. از همون ابتدا که اتوبوس های کوچک مخصوص سالمندانو دیدی مشتاق شدی سوارشون شی.. و خدا خیرشون بده که همه رو به نوبت سوار میکردن..  پسرم تو صف...
28 شهريور 1395

سفر- تابستان 95

95-6-28 موقعی که دوستای گلمون پیشمون بودن هنوز به طور جدی تصمیم به سفر نداشتیم و من اینبار واقعا به این که میگن" امام رضا خودش باید بطلبه" ایمان آوردم.. و این شد که تصمیم مون برای رفتن به مشهد جدی شد و روز قبل از حرکت 3تایی کلی کار کردیم.از مرتب کردن خونه تا ماشین و شب هم شما و بابایی وسایلامونو تو ماشین جمع کردین و  صبح زود روز شنبه 30 مرداد راهی شدیم..  وقتی تورو بغل کردم تا بذارمت تو ماشین و تو بیدار شدی..تو همون حال خوابیده برای باباجون که داشت مارو بدرقه می کرد لبخند میزدی و من میون لبخند های تو و اشک های حلقه زده تو چشمام از باباجون خداحافظی کردیم و سفرمونو شروع کردیم.. 1ساعتی تو ماشین بیدار ...
28 شهريور 1395

سفر سرعین آستارا

94-3-10 عزیزکم هفته پیش با خونواده خاله جون آمنه راهی سفر شدیم...واقعا لذت بخش بود و خاطره خوبی شد سفرمون... شما هم در طول سفر عالی بودی و اصلا اذیت مون نکردی خدارو شکر... حسابی 2 قلوهای خاله جون هواتو داشتن و بهت خوش گذشت...عکسای سفرمون.... البته باید بگم که خیلی برای عکس گرفتن ازت اصرار نکردم مخصوصا وقتی می دیدم سرگرم بازی هستی و خوشی منم خیلی بهت سخت نمی گرفتم.. شروع سفر با تماشای طبیعت  زیبا.. بیشتر وقت ها مشغول بدو بدو بودی ... 2 بار هم رفتیم استخر...شما با بابایی..1 بار اینجا.. و بار دوم اینجا.. و این هم جلیقه ش...
10 خرداد 1394

ماه خدا

خدا گوید تو ای زیباتر از خورشید زیبایم   تو ای والاترین مهمان دنیایم بدان آغوش من باز است... شروع کن , یک قدم با تو تمام گام های مانده اش با من... حلول ماه مبارک رمضان  بر همگان مبارک. پسرم ماه میهمانی خدا از راه رسید. امسال بناست اگه خدا قبول کنه مامانی روزه بگیرم بعد از 2 سال مرخصی که خدا به برکت حضور تو بهم داده بود.امیدوارم خود مهربونش از همه قبول کنه.     گل پسرم تو پارسال ماه رمضان اینقدری بودی: ای بابا...بابایی هم که همه جا حضور داره... آهان این شکلی: کوچولو موچولو    ضیافت الهی..... همه به این مهمونی دعوتن... اونم از طرف خالق ه...
15 بهمن 1392

اولین مسافرت

اولین سفری که با پسرمون رفتیم 20 مهر ماه و به مشهد مقدس بود.که خیلی خوب شد. هم اینکه گلمون تو 7 ماهگیش رفت پابوس امام رضا و هم اینکه من خیلی دلتنگ و بی تاب آقا بودم.عطا 1کمی سرما خوردگی داشت و روز قبلش حسابی کار ریخته بود سرم. ساعت 9 صبح هم پرواز داشتیم.فقط دعا دعا میکردم عطا بهتر شه و اونجا بذاره نفس بکشیم. که بد هم نبود و روی هم رفته سفر خوبی بود. پسرم حسابی سردش شده و مجبور شدیم دست به دامن چادر مامانی هم بشیم   اینجا هم مشغول سرسره بازی تو زمین بازی هتله   الهی مامان فدای اون لبخندات شه. ایشالله همیش لبت خندون باشه پسرم                     ...
3 بهمن 1392

دومین سفری که با پسرم رفتیم

گلم بار دوم که با هم رفتیم مسافرت (قم-اصفهان) 4 فروردین سال 92 بود که گلمون 1 سالگیشو رد کرده بود و تا حدودی خیالمون راحت بود از انتخاب مسیر طولانی واسه سفر. سعی کردیم تا اونجا که مدشه بهت خوش بگذره هرچند جیزی از اون دوران تو یادت نمی مونه ولی مامان  بابا اینجا ثبتش می کنیم تا بعدا که بزرگتر شدی عکساشو ببینی و ما هم خاطراتشو برای پسر گلمون بگیم. بعد از ظهر بود که راه افتادیم و نیمه های شب رسیدیم قم و چون ایام فاطمیه بود جا گیر نمی اومد که به لطف خدا 1 اتاق تو هتل پیدا کردیم که عنایت خدا بود چون با حضور شما بیرون خوابیدن اصلا صلاح نبود! هر چند تو هم محیط رو نا آشنا دیده بودی و اولش غریبی کردی و به سختی خوابوندمت  خوب حالا عکس ها&...
3 بهمن 1392
1